close
تبلیغات در اینترنت
آیا محمد (ص) خاتم رسولان نیست؟

rasoolemehr

امروز یکشنبه 01 مهر 1397
1 نفر آنلاين
تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
جستجو
موضوعات
    زندگی نامه پیامبر اکرم
    بعثت پیامبر اکرم
    راه و روش پیامبر اکرم
    شبهات
    چندرسانه ای ها
    کتابخانه
    فیلم
    زیارت مجازی
    عکس
عضویت / ورود

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار و اطلاعات
    بازديد امروز : 76
    ورودي امروز گوگل : 0
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 0
    اي پي : 54.80.83.123
    مرورگر :
    سيستم عامل :
    امروز : یکشنبه 01 مهر 1397
کدهای اختصاصی

تبلیغات

آیا محمد (ص) خاتم رسولان نیست؟

آیا محمد (ص) خاتم رسولان نیست؟

صورت مسئله:
 آیا با استناد به این آیه از قرآن که می‌فرماید «رسول خدا خَاتَمَ النَّبِینَ است»[1] به این نتیجه می‌رسیم که: محمد (ص) خاتم رسولان نیست، بلکه فقط خاتم نبیین است؛ در نتیجه این امکان وجود دارد که پس از او رسولان دیگری نیز مبعوث شوند؟!

پاسخ اجمالی:

با مراجعه به تبیین کنندگان و مفسّران حقیقی قرآن (پیامبر و دوازده جانشین ایشان) متوجه می‌شویم که رسولان الهی گروهی از انبیاء هستند. به بیان دیگر، همه‌ی رسولان الهی، نبی هم هستند؛ اما لزوما همه‌ی انبیاء، رسول نیستند. بنابراین، آخرین نبی، آخرین رسول نیز هست و پیامبر گرامی اسلام، که در قرآن، خاتم النبیین معرفی می‌شوند، خاتم رسولان هم هستند و پس از ایشان هیچ رسول و نبی‌ای نخواهد آمد.

 

شرح مسئله:

گروهی ادعا می‌کنند رسول اکرم – محمد مصطفی – آخرین پیامبر خدا نیست و پس از ایشان پیامبران دیگری آمده یا خواهند آمد. ایشان برای توجیه سخن خود به این آیه از قرآن کریم استناد می‌کنند که می‌فرماید:

"مَّا كاَنَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِینَ وَ كاَنَ اللَّهُ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمًا"[2]

محمد (ص) پدر هیچ یک‌ از مردان شما نیست ولیکن رسول خدا و خاتم نبیین است.

و می‌گویند خداوند در این آیه حضرت محمد را فقط آخرین «نبی» معرفی کرده و نگفته که ایشان آخرین «رسول» هم هستند. بنابراین این امکان وجود دارد که پس از پیامبر اکرم، رسولان دیگری نیز مبعوث شوند.

 

پاسخ تفصیلی:

در قرآن کریم هر دو واژه‌ی «نبی» و «رسول» به کار رفته است. به عنوان نمونه خداوند می‌فرماید:

"وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِی إِلَّا ... "[3]

و خداوند پیش از تو [ای محمد (ص)] هیچ رسول و هیچ نبی ای نفرستاد مگر آنکه ...

بنابراین، در کلام خداوند این دو واژه با یکدیگر تفاوت دارند؛ وگرنه خداوند به آوردن یکی از این دو واژه اکتفا می‌فرمود. اما تفاوت «نبی» و «رسول» چیست؟ آیا کسی می‌تواند با اطمینان و یقین کامل بگوید مقصود خدا از هر کدام از این دو واژه چه بوده است؟

عاقلانه‌‌ترین راه برای درک هر پیام، مراجعه به گوینده‌ی پیام و یا افرادی است که مورد تایید وی هستند. قرآن هم از این امر مستثنی نیست. خصوصا اینکه کلام خدا به صورت ایجاز و به اختصار بیان شده و معنای ظاهری آیات، لزوما نشان دهنده‌ی مقصود حقیقی خدا نیست.[4] از این رو خداوند متعال علم قرآن و تفسیر و تبیین آن را به رسول خاتم و دوازده جانشین پس از او عطا فرموده و مردمان را برای فهم کلامش به این تبیین کنندگان ضمانت شده ارجاع داده است.[5] اگر بدون مراجعه به تبیین کنندگان و مفسران حقیقی قرآن سراغ این کتاب برویم، نه تنها متوجه مقصود اصلی خدا نخواهیم شد؛ بلکه چنان که خدا در قرآن فرموده ممکن است به جای هدایت، دچار گمراهی شویم.[6] 

بنابراین، برای دانستن معنای «نبی» و «رسول» و تفاوت آن دو نیز باید سراغ کسانی برویم که مُبیِّن و مفسّر حقیقی قرآن هستند و علم قرآن در سینه شان جای دارد (مَن عِندَه عِلمُ الکتاب هستند[7](.

بر اساس کلام مفسّران حقیقی قرآن، هم «نبی» و هم «رسول» افراد برگزیده‌ی خداوند هستند؛ اما از میان انبیاء تنها برخی از ایشان وظیفه‌ی ارسال پیام خداوند را به دیگران داشته اند.[8] چنانچه از میان یکصد و بیست و چهار هزار نبی، فقط سیصد و سیزده نفرشان رسول بوده‌اند. ابوذر غفاری – صحابه‌ی بزرگ رسول خدا – می‌گوید:

"به رسول خدا (ص) عرضه داشتم که انبیاء چند نفر بودند؟ فرمود: صد و بیست و چهار هزار نفر. پرسیدم: از میان آنها چند نفر رسول بودند؟ فرمود: سیصد و سیزده نفر"[9]

در واقع، «رسالت» ویژگی و صفتی است که برخی از انبیاء واجد آن بودند. چنانچه به عنوان نمونه امام صادق – ششمین مبیِّن قرآن و جانشین پس از رسول اکرم - درباره‌ی حضرت موسی از عبارت «نبیّ مرسل» استفاده کرده و فرموده اند:

"مُوسَى (ع) ذَهَبَ لِیقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَانْصَرَفَ إِلَیهِمْ وَ هُوَ نَبِی‏ مُرْسَلٌ"

موسی علیه السلام رفت تا برای خانواده‌اش آتشی فراهم کند ولی در حالی باز گشت که نبی‌ای مرسل بود.

همانطور که مشاهده می‌شود در اینجا «رسول» صفتی برای «نبیّ» ذکر شده است.

بنابراین، هر رسولی «نبی» نیز هست (اما همه‌ی انبیاء، «رسول» نیستند). لذا وقتی خداوند می‌فرماید پیامبر اکرم، خاتم نبیین هستند، در واقع تلویحا ایشان را خاتم رسولان نیز معرفی کرده اند. چراکه همه‌ی رسولان «نبی» نیز هستند و اگر قرار باشد پس از پیامبر اسلام، «نبی» دیگری نیاید، پس امکان ندارد «رسول» دیگری نیز بیاید.

از این گذشته، مفسّران حقیقی قرآن، صریحا پیامبر اکرم را «خاتم رسولان» معرفی کرده‌اند. به عنوان نمونه امیر مومنان – مبیِّن قرآن پس از رسول خاتم – درباره‌ی پیامبر چنین می‌فرماید:

"أَمِینُ وَحْیهِ وَ خَاتَمُ‏ رُسُلِهِ‏ وَ بَشِیرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِیرُ نِقْمَتِه‏"[10]

[پیامبر (ص)] امین وحى او [پروردگار] و خاتم رسولان او و بشارت‌دهنده به رحمتش و بیم‌دهنده به كیفر اوست.

خود پیامبر اکرم نیز چنین فرموده اند:

"اَنَا خاتَم الاَنبیاء و خاتَم الرُسُل"[11]

"اَنَا خاتَم الاَنبیاء و المُرسَلین"[12]

 

نتیجه‌گیری:

از آنجا که خداوند، علم قرآن و تبیین و تفسیر آن را به رسول اکرم و دوازده جانشین ایشان عطا فرموده، برای فهم معنای آیات و مقصود کلام خدا باید سراغ آنها رفت. با مراجعه به ایشان – که مَن عِندَه عِلمُ الکتاب هستند – می‌یابیم خاتمیت نبوت، خاتمیت رسالت را نیز در بر دارد. چراکه هیچ رسولی نیست که نبی نباشد. به دیگر سخن تمام رسولان نبی هستند ولی همه‌ی انبیاء رسول نیستند. پس وقتی خداوند می‌فرماید حضرت محمد خاتم نبیین است، در واقع به خاتم رسولان بودن ایشان نیز تاکید داشته است. خصوصا اینکه پیامبر و جانشینانش به صراحت خاتمیت پیامبر را هم در نبوت و هم در رسالت بیان کرده‌اند.

مطرح کردن این ایراد که چون خداوند پیامبر را خاتم انبیاء خوانده و به خاتم رسولان بودن ایشان تاکیدی نداشته، پس امکان ظهور رسولی دیگر وجود دارد؛ مانند این است که: سر در مدرسه ای دخترانه زده باشند «ورود آقایان ممنوع»؛ ولی پدری وارد مدرسه شود و در پاسخ به اعتراض مسوولان بگوید: «شما که ننوشته بودید ورود پدرها هم ممنوع؛ بلکه فقط گفته بودید ورود آقایان ممنوع»!

[1] . «مَّا كاَنَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِینَ وَ كاَنَ اللَّهُ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمًا»: قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 40.

[2]. قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 40.

[3]. قرآن کریم، سوره حج، آیه 52.

[4]. خداوند می‌فرماید این قرآن دارای آیات محکم و متشابه است که فقط خدا و راسخون علم تاویل آن را می‌دانند (هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ: سوره آل عمران، آیه 5). ؛ بسیاری از آیات قرآن نیز به صورت مجمل بیان شده تا مردم برای فهم آن به مبیِّن قرآن مراجعه کنند. به عنوان نمونه امام صادق علیه السلام فرموده‌اند: "دستور اقامه نماز بر پیامبر (ص) نازل شد؛ ولى خداوند این مطلب را که سه یا چهار ركعت بخوانند (كیفیت اقامه آن) بیان نکرد، تا اینكه پیامبر خود این فرمان را براى مردم تشریح كرد": اصول کافی، ج 1، ص 286 و 287.

[5]علاقمندان به موضوع مبیِّن حقیقی قرآن می‌توانند به درسنامه «تبیین قرآن» در بخش درسنامه‌های سایت محمد (ص) و همچنین «راه بهره مندی از هدایت قرآن» در بخش آثار و مقالات مراجعه نمایند.

[6]"یُضِلُّ بِهِ كَثِیراً وَیهْدِی بِهِ كَثِیراً" یعنی: (خداوند) بسیاری را با آن (قرآن) گمراه و بسیاری را هدایت می‌کند: قرآن کریم، سوره بقره، آیه 26. ؛ مبیِّن قرآن - امام صادق علیه السلام - در توضیح این آیه فرموده آنانی که گمراه می‌شوند کسانی هستند که قرآن و تأویل آن را از مبیِّن قرآن نگرفته‌اند؛ از این رو معنای حقیقی کلام خدا را متوجه نشدند و خود و دیگران را به گمراهی کشیدند: وسائل الشیعه، ج 27، ح 33593، ص 201.

[7]"وَ یقُولُ الَّذینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَینی‏ وَ بَینَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ": قرآن کریم، سوره رعد، آیه 43. در تفسیر جامع، ج 3، ص 415، ذیل آیه فوق آمده: از امام باقر (ع) چنین روایت شده: این آیه در حق على امیر المؤمنین نازل شده؛ بعد از پیغمبر اكرم (ص) آن حضرت عالِم امت است و پس از امیر المؤمنین ائمه معصومین صاحب علم كتاب هستند.

[8]. امام صادق (ع) می‌فرماید: "الْأَنْبِیاءُ وَ الْمُرْسَلُونَ عَلَى أَرْبَعِ طَبَقَاتٍ فَنَبِی مُنَبَّأٌ فِی نَفْسِهِ لَا یعْدُو غَیرَهَا وَ نَبِی یرَى فِی النَّوْمِ وَ یسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا یعَاینُهُ فِی الْیقَظَةِ وَ لَمْ یبْعَثْ إِلَى أَحَدٍ وَ عَلَیهِ إِمَامٌ مِثْلُ مَا كَانَ إِبْرَاهِیمُ عَلَى لُوطٍ ع وَ نَبِی یرَى فِی مَنَامِهِ وَ یسْمَعُ الصَّوْتَ وَ یعَاینُ الْمَلَكَ وَ قَدْ أُرْسِلَ إِلَى طَائِفَةٍ قَلُّوا أَوْ كَثُرُوا كَیونُسَ قَالَ اللَّهُ لِیونُسَ- وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یزِیدُونَ‏ قَالَ یزِیدُونَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ عَلَیهِ إِمَامٌ وَ الَّذِی یرَى فِی نَوْمِهِ وَ یسْمَعُ الصَّوْتَ وَ یعَاینُ فِی الْیقَظَةِ وَ هُوَ إِمَامٌ مِثْلُ أُولِی الْعَزْمِ وَ قَدْ كَانَ إِبْرَاهِیمُ ع نَبِیاً وَ لَیسَ بِإِمَامٍ حَتَّى قَالَ اللَّهُ- إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ...": انبیاء و رسولان بر چهار دسته اند: 1- نبی‌ای كه تنها براى خود نبی است (وظائف شخص خود را از خدا دریافت مى‏كند) و از نفس خود فراتر نمى‌رود (برای دیگران تكلیفی را معین نمى‏كند). 2- نبی‌ای كه در خواب مى‏بیند و صدایش را مى‏شنود و او (فرشته) را به چشم نمى‏بیند و به احدى مبعوث نیست. و خود امامى دارد چنانچه حضرت ابراهیم نسبت به لوط (ع) امام بود. 3- نبی‌ای كه در خواب ببیند و صدایش را بشنود و فرشته را به چشم ببیند و معاینه كند و به یك گروهی كم یا زیاد مبعوث است. مانند یونس (ع) که خدا درباره یونس (ع) فرمود: «ما او را براى صد هزار بلكه بیشتر فرستادیم» فرماید: سى هزار بیشتر بودند و بر او [و این دسته از انبیاء نیز] امامى بود. 4- نبی‌ای كه هم در خواب ببیند و هم صدا[ی فرشته] را بشنود و هم در بیدارى به چشم ببیند و خودش امام است. مانند انبیاء اولوالعزم [که بر عده‌ای از مردم مبعوث شده اند] از جمله ابراهیم (ع) که مدتى نبی بود، اما امام نبود تا خدا فرمود: «به راستى من تو را امام ساختم»: کافی، ج 1، ص 174.

[9]. ابوذر می‌گوید: "قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ كَمِ النَّبِیونَ قَالَ مِائَةُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِی قُلْتُ كَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ ..."خصال، ج 2، ص 524.

[10]. نهج البلاغه، خطبه 173، ص 247. همچنین ایشان درباره‌ی پیامبر اکرم فرموده اند: "ارسله علی حین فتره من الرسل و تنازع من الالسن فقفّی به الرسل و ختم به الوحی": نهج البلاغه، خطبه 133، ص 191.

[11]. بحارالانوار، ج 35، ص 278.

[12]. بحارالانوار، ج 37، ص 208.


بازدید : 19 | تاریخ : دوشنبه 09 آذر 1394 زمان : 8:43 | موضوع : شبهات , | نظرات شما []

مطالب مرتبط

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی