close
تبلیغات در اینترنت
جایگاه پیامبر در نگاه شیعیان

rasoolemehr

امروز پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397
1 نفر آنلاين
تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
جستجو
موضوعات
    زندگی نامه پیامبر اکرم
    بعثت پیامبر اکرم
    راه و روش پیامبر اکرم
    شبهات
    چندرسانه ای ها
    کتابخانه
    فیلم
    زیارت مجازی
    عکس
عضویت / ورود

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار و اطلاعات
    بازديد امروز : 51
    ورودي امروز گوگل : 0
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 0
    اي پي : 54.80.87.250
    مرورگر :
    سيستم عامل :
    امروز : پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397
کدهای اختصاصی

تبلیغات

جایگاه پیامبر در نگاه شیعیان

جایگاه پیامبر در نگاه شیعیان
گفت وگو با حجت الاسلام ستایش
درحالی كه همه گرایش های فكری در مجموعه بزرگ اسلام یك خدا و یك پیامبر دارند اما زاویه نگاه آنان و مكانیسم ارتباطشان با عامل و حامل وحی متفاوت است. اما گرایش شیعه به امامان بعد از رسول و متكی شدن به آنان این شبهه را دامن زده است كه این نحله از سنت پیامبر به عنوان یكی از منابع دینی فاصله گرفته است. رحمان ستایش از اساتید دانشكده حدیث و از پژوهشگران حوزوی در این گفت وگو به این موضوع پرداخته است. 
● یكی از ادله فقه شیعه از آن چهار ادله معروف، سنت است. فقیه شیعه باید برای استنباط احكام به سنت نیز مراجعه كند، اما در فقه شیعه سنت چه تعریفی دارد
آنچه كه به طور متواتر از این لفظ استفاده می شود، مقصود سنت نبوی است. بر اساس تعریفی كه محدثین پذیرفته اند، سنت هرگونه امری است كه به شكلی نسبت به پیامبر و معصوم دارد. مراد از آن هم در اصطلاح فقه و اصولیین منحصر شده در سه نكته گفتار، كردار و تقریر و تایید معصوم. این كه اصولیین سنت را این چنین محدود دانسته اند به این دلیل است كه دیدگاه فقیه و اصولی این است كه آنچه كه منبع برای حكم شرعی است معرفی كند اما آنچه كه منبع حكم شرعی نیست از دیدگاه او اهمیتی ندارد. 
اما محدثین و كسانی كه مجموعه اخبار برای ایشان مورد اهمیت است، آنها دایره را وسیع تر می بینند. لذا آن چیزهایی كه مربوط به اخلاقیات است در حوزه احكام وارد نمی شود. یعنی در واقع نمی توانیم آنها را مستند حكم شرعی مستقیما قرار بدهیم، آنها را در تعریفشان وارد نكرده اند. همچنین آنچه كه مربوط به صفات ذاتی و وصف ذاتی معصوم است. مثلا فرض كنید تولد، وفات، هیكل و در واقع هیئت خلقی معصوم را در این تعریف وارد نكرده اند. مثلا فرض كنید تاریخ وفات یا تاریخ تولد یا این كه احیانا مثلا ظاهر معصوم چگونه بود از لحاظ قد، شكل و امثال این موارد مستند حكم شرعی نیست و بر این اساس عمل نمی كند یا در موارد زیادی شیوه لباس پوشیدن و شیوه راه رفتن و برخی از این امور اصلا مدنظر فقیه و اصولی نیست، اما اینها برای محدث مهم است. شما در كتاب های حدیثی می بینید كه مقدار زیادی از روایات به این موارد پرداخته اند، قطعا اینها از حوزه حدیث خارج نیستند اما حدیثی كه فقیه از آنها استفاده می كند این جور موارد نیست. 
بنابراین سنت دقیقا بر می گردد به گفتار، كردار، تقریرو هیئتی كه در ۱۴۰۰ سال پیش وجود داشته و الان خود آن امور وجود ندارند. قطعا كلام رسول الله ۱۴۰۰ سال پیش گفته شده و از بین رفته، آنچه كه ما داریم حدیث است. حدیث حكایت می كند و گزارش می كند سنت را و این دو تا با هم فرق علمی دارند. به این جهت سنت قابل تقسیم به صحیح و فاسد و صحیح و حسن و امثال این موارد نیست اما حدیث به عنوان یك حكایتگر می تواند این بحث را داشته باشد، حدیث صحیح داریم، حدیث معیوب داریم، حدیث موثق داریم، حدیث حسن داریم، حدیث ضعیف داریم. اما سنت این تقسیم بندی ها را ندارد هر آنچه كه از پیامبر و معصوم صادر شده باشد براساس ادله كلامی ما معتبر و حجت است. 
تقسیم بندی در این نوع سنت به لحاظ اعتباری تحقق ندارد. حدیث باید كشف از سنت كند، اگر در این كشفش از سنت درست عمل كند یعنی آنچه كه محتوای حدیث است همان سنت باشد و درست گزارش شده باشد، این حدیث ارزشمند است و وظیفه خودش را درست انجام داده است. اما اگر گزارشگری درستی نداشته باشد این حدیث ارزش ندارد و به درد ما نخواهد خورد. سنت همچنان كه عرض كردم در اطلاق كلی اش در مرحله اول همان سنت نبوی است و مستند اعتبار سنت نبوی هم قرآن شریف است كه در آیات متعددی به اعتبار سنت نبوی تصریح كرده است. آیات مختلف انواع و اقسام سنت را معتبر شمرده اند. 
مثلا آیاتی داریم كه بر سنت قولی دلالت می كنند از جمله این آیه شریفه ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا، یا در حوزه سنت عملی لكم فی رسول الله اسو حسنه. اعتبار سنت پیامبر مخصوص آن عصر هم نیست بلكه همیشگی است. در آیه شریفه فرمود كه فلا وربك لایومنون حتی یحكمون فی ما شجر علیكم، به خداوند قسم كه مردم ایمان نمی آورند و ایمان ندارند مگر این كه تو را حكم بین خودشان در مشاجرات و منازعاتشان قرار بدهند. قطعا مسئله حكمیت پیامبر، مخصوص آن عصر نیست. حكمیت اندیشه پیامبر و حكمیت دیدگاه پیامبر در همه اعصار امكان پذیر است. آیات بسیار دیگری دلالت می كند بر حجیت و اعتبار سنت نبوی و اینكه اطاعت رسول خدا و اطاعت كلام او و عملكرد او امری است لازم. 
به تبع این سنت است كه شیعه ملتفت شده كه سنت ائمه هم امتداد سنت نبوی است اما ائمه اطهار در كلمات متعددی تصریح كردند كه آنچه مصدر اصلی و اساس شریعت است چیزی نیست مگر كتاب و سنت. سنت را در تعبیراتی كه از ائمه آمده با الف ولام آورده اند، یعنی السنته كه این الف ولام معرفه است یعنی سنت پیامبر. در روایات متعددی ائمه گفته اند، كه اگر ما چیزی غیر از كتاب و سنت، بگوییم مردم را به ضلالت خواهیم كشاند. 
كمااینكه دیگران چنین كردند و مردم را از سنت پیامبر بازداشتند و به سنت دیگران مثل صحابه و دیگر كسانی كه عصمت ندارند هدایت كردند. مفهومی كه از سنت مدنظر ما است در واقع آموزه پیامبر است و در این اموری كه عرض كردم تبلور پیدا می كند: گفته ها، كردار و تقریر. این مفهومی است كه ما از سنت برداشت كردیم.
● حالا كه مفهوم سنت را توضیح دادید بفرمایید جایگاه این سنت در روایات شیعه چگونه است 
یكی از بحث هایی كه خیلی شایع است این است كه شیعه نسبت به احادیث پیامبر كم اعتنا است و در روایات شیعه احادیث پیامبر نقل نشده است. این گفته كسانی است كه اطلاع از برخی امور ندارند. اما با دقت در چند امر، این شبهه مرتفع می شود. اول اینكه آنچه كه بعد از پیامبر اتفاق افتاد این بود كه پیامبر میراثی را از خودش به جا گذاشت كه در حدیث ثقلین تبلور پیدا كرده است. فرمود انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی. 
كتاب خدا میراث پیامبر است و از طریق پیامبر برای ما مانده و در كنار آن عترت پیامبر و ائمه معصومین باقی ماندند. اینها هر دو مقارن و همراه هم به عنوان راهی كه موجب می شود مردم به مسیر هدایت بروند مورد تاكید پیامبر قرار گرفته است. براساس دیدگاهی كه به لحاظ كلامی داریم و همچنین مویدات تاریخی به این نتیجه رسیده ایم كه باید آموزه های پیامبر را از طریق اهل بیت گرفت. آنچه كه ما داریم روایاتی است كه از طریق اهل بیت و آنها از طریق پیامبر به ما رساندند. 
در موارد بسیاری اهل بیت تصریح كردند كه علوم ما منشٲ گرفته از پیامبر است. احادیث متعددی داریم در رابطه با علم اهل بیت، خود ائمه گفته اند كه راه علم ما، سه راه است: راه اول، كتاب خدا است و تفسیر آن است، راه دوم از طریق پیامبر و طریقی است كه از پیامبر و اجدادمان به ما رسیده و راه سوم الهام است و آن تعبیر خاصی كه از خصوصیات امامت است. اگر چه كه ما روایاتی به صورت مستقل و مستقیم و مستند به صحابه كمتر داریم اما مواردی كه در خصوص احكام شرعی از پیامبر نقل شده و آن نقل ها از طریق اهل بیت است، تعدادشان بسیار بالا است. 
مرحوم آقای مدیرشانه چی زحمتی كشیدند و اندیشه ای را پایه ریزی كردند كه به حسب نوع كار، كار ساده ای است اما به حسب ارزش و كارایی اش بسیار بزرگ و رفیع است، ایشان تمام روایاتی كه اهل بیت از رسول الله نقل كرده اند و فقط در كتاب وسایل الشیعه و مستدرك وسایل بود انتخاب كردند و مستقلا به نام كتاب سنن النبی در ده جلد قطور منتشر كردند. آمار احادیثی كه ایشان فقط در حوزه مباحث فقهی و در حوزه وسایل و مستدرك استخراج كردند كه از پیامبر است، بیست هزار و سیصد و دوازده حدیث است. این رقم كمی نیست. این تعداد روایات فقط در خصوص احادیث فقهی است، قطعا اگر احادیث مربوط به عقاید، اخلاق و یا حوزه تاریخی و غیره ضمیمه بشود، آمار بسیار بالایی از احادیث را در اختیار خواهیم داشت، اینها احادیث نبوی هستند. 
● این آمار درست، اما به هرحال این شبهه كه گفته می شود در فقه شیعه كمتر به پیامبر توجه می شود، از كجا نشٲت گرفته ریشه این بحث چیست 
بعد از پیامبر یكی از مشكلات مهم این بود كه چون پیامبربخش عمده ای از طول مدت نبوتشان را درگیر تبلیغ آموزه های اصلی دین و ایمان مردم شد، ضمن اینكه كمتر وضعیت با ثباتی در عصر پیامبر وجود داشت كه به برخی از مسائل فرعی و تفصیلات بپردازند. مسائل معمولا ساده و بسیط و غیر پیچیده بود. قطعا بعد از پیامبر با وسعتی كه در سرزمین های اسلامی پیش آمد، نیاز به این شد كه خیلی از مسائل فرعی و جزیی تفصیل داده شود. فروعات و مسائل جدید مطرح شد كه باید پاسخگویی به این موارد پیدا می شد. 
هم شیعه و هم سنی به این امر رسیدند. اما در پاسخ به این نیاز واقعی دو تا امر پیشنهاد شد، گروهی به طرف اهل بیت رفتند و به عنوان شیعه مطرح شدند و مرجعیت علمی اهل بیت را پذیرفتند و این مسیر را پیگیری كردند كه به نام شیعه شناخته شدند. اهل سنت برای حل این مشكل به این طرف روی آوردند كه گروهی را با عنوان صحابه و پس از آن به عنوان تابعین مرجع علمی معرفی كنند. لذا همچنان كه شیعه در تعریف حدیث اختصار بر سنت و حدیث پیامبر نكرد و آن را توسعه داد، اهل سنت هم در تعریف حدیث توسعه ای قائل شدند به نحوی كه اقوال صحابه را هم شامل بشود. 
اگر كه در مورد شیعه گفته می شود احادیث نبوی ندارید یا كم دارید، توجه شود كه وقتی به منابع مهم حدیثی اهل سنت هم مراجعه می كنید، بخش بسیار زیادی از روایاتشان به اصطلاح محدثین، اثر است، اثر یعنی روایاتی كه از تابعین و صحابه نقل شده و نسبت به پیامبر ندارد. در دیدگاه اهل سنت مذهب صحابی و رای صحابی به عنوان یك مصدر و منبع شرعی تلقی شد. عمل اهل مدینه به عنوان یك مصدر شرعی تلقی شد. 
حالا با اختلاف مذاهب اهل سنت و دیدگاه هایی كه هست. در مجموع برخی این را پذیرفته اند و برخی آن را، ولی این توسع و باز كردن دست را در حیطه اعتباراتی كه به سنت نبوی اضافه می شود، امتحان كردند. اما آنچه كه مورد اتفاق است، این است كه احادیث و آموزه های نبوی به همان شكل ساده ای كه در آن زمان صادر شده مكفی برای بیان احكام نیست. اما این كه چه چیزی باید در كنار سنت نبوی و در امتداد آن مرجع باشد، این در بین امت اختلاف است. عده ای اقوال و خط مشی صحابه را ملاك قرار دادند و عده ای اهل بیت را. از مرحوم علامه طباطبایی نقل شده كه احادیث منقول از پیامبر نزد اهل سنت، پانصد تا بیشتر نیست. در اوایل امر من تعجب كردم كه این رقم، رقم بسیار كمی است. در حالی كه در كتب روایی اهل سنت، آمار و روایات خیلی خیلی بیش از اینها است. گاه رقم های چند صد هزار در تعبیرات اهل سنت هست. اما بعد از تتبع به چند نكته توجه كردم كه مشكل من حل شد. 
یك مطلب اینكه در بین اهل سنت شمارش احادیث به تعداد طرقی است كه احادیث رسیده است. به عبارت دیگر به تعداد اسناد است نه به تعداد متن، یعنی اگر یك متن واحد از طریق ده نفر نقل شد این در شمارش می شود ده حدیث نه یك حدیث. اما در شمارش حدیث در نزد شیعه متن ملاك است اگر یك حدیث از ده طریق نقل بشود یك حدیث است نه ده حدیث.
مطلب دیگر تتبع خارجی شاهد این قضیه است. من در آمارهایی كه اهل سنت از تعداد احادیث هر كتاب به تفصیل ارائه كردند، این را شاهد بودم كه چنین اتفاق افتاده و این رقم كه مرحوم علامه طباطبایی گفتند اگر چه كه من در رابطه با خصوص عددش اصراری ندارم اما به نحوه تقریبی و به نحوه حدود و حدس، شاید بیراه نباشد و قابل اعتماد باشد. 
این نكته ای بود كه بعد از پیامبر اتفاق افتاد و این به نظر بی توجهی اعلام شد. ما در بین شیعیان این اعتقاد را داریم كه بهترین طریقی كه می توانیم دسترسی به سنت نبوی داشته باشیم، ائمه اطهار هستند. این امر ناشی از چند نكته است، نكته اول اینكه در مواردی كه حتی صحابه مورد اعتماد پیامبر و آن كسانی كه صحابه واقعی به تمام معنای كلمه بودند و مورد تایید اهل بیت هم بودند، حتی از آنها خیلی روایت استفاده نكردیم. دلیلش این است كه به لحاظ زمانی ما راه نزدیكتری داریم. اگر از امام صادق كه متوفای صد و پنجاه هجری است، بخواهیم روایتی نقل كنیم كه به رسول الله برسد، در طول این صد و پنجاه سال شاید حداقل پنج واسطه باید به این طریق اضافه بشود و این سند طولانی می شود. در نتیجه احتمال اشتباه، خطا و جعل بیشتر خواهد شد. 
طبیعتا حدیثی كه با پنج راوی و با پنج واسطه نقل بشود، اگر در هر یك از این نقاط درصدی از خطا و اشتباه و اختلال را تصور بكنید وقتی كه در پنج ضرب بشود درصد خیلی پایین تر است تا وقتی كه در ده ضرب بشود. بر این اساس ما راه نزدیكتری را به رسول الله داریم كه راه اهل بیت است. مثلا ما روایاتی را می توانیم نقل بكنیم كه از امام رضا یا امام جواد با سه واسطه به شكلی به رسول الله متصل می شویم. این جور روایات را ما می توانیم بگوییم اسناد طلایی شیعه. اهل سنت هم در بین خودشان این تعبیر را دارند «الاسناد ذهبیه» اسناد طلایی اهل سنت. از طرف دیگر كدام راه مطمئن تر از ائمه معصومین است كه هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ شخصیتی و عصمت مطمئن ترین هستند كه ما را به پیامبر می توانند متصل بكنند. نكته دیگر این كه خود ائمه تصریح كردند به این امر، امام می فرماید حدیثی، حدیث ابی، حدیث جدی و به همین طریق متصل كردند به پیامبر. بعد فرموده یك قاعده كلی است كه هر آنچه ما می گوییم از جدمان و از پیامبر است.نكته سوم این است كه در واقعیات امر وقتی كه شما تتبع می كنید، می بینید كه ما روایات مشترك با اهل سنت كم نداریم، اینها در موارد زیادی مثل نقل به معنای یك مضمونند، یك مطلب را دارند می گویند اگر چه الفاظش متفاوت است و این امر طبیعی و معمولی است، كه افرادی كه یك واقعه را دیدند در عین صداقتشان و در عینی كه دارند درست نقل می كنند اما گاه كلماتشان با حفظ معنای اصلی متفاوت است. ما این قضیه را داریم و روایات مشترك نسبتا كم نداریم. اما مسیری كه شیعه انتخاب كرد برای اخذ حدیث نبوی وسنت نبوی این مسیر بود. مسیری مطمئن، كوتاه و قابل اعتماد. ما موارد بسیاری را داریم كه احادیثی كه اهل سنت نقل كرده اند بر ائمه عرضه شدند. گاه حضرت می گوید این حدیث درست نیست یك كلمه كم دارد و در واقع با آن كلمه معنای حدیث اصلا عوض می شود. این مسیر مطمئن را ما هیچ وقت نمی توانیم كنار بگذاریم و یك مسیری كه خیلی احتمالات می تواند در راهش باشد و درصد خطای بیشتری داشته باشد اخذ بكنیم. لذا نسبتی كه به شیعه داده می شود در این حوزه احادیث نبوی بدون تامل در این نكاتی است كه عرض می شود. 
من با توجه به مباحثی كه مطرح كردید، بحث را چنین جمع بندی می كنم، آنچه ما در روایات تحت عنوان روایت یا سنت اهل بیت داریم حكایتی است از سنت نبوی. حدیث معصومین در واقع تبیین سنت نبوی است. یعنی شیعه قائل به این حرف هست. ولی باز این سئوال كه سنت نبوی در فقه شیعه چه جایگاهی دارد كاملا روشن نشد. 
آنچه كه ما در شٲنیت وجودی اهل بیت داریم و اینكه امامت امتداد نبوت است، این است كه تبیین مراد نبوی به عهده اهل بیت گذاشته شده و ائمه این را تصریح كردند، یعنی وقتی كه پیامبر در حدیث ثقلین مرجعیت علمی اهل بیت را تاكید كرد، در واقع خواستند بگویند كه شما اگر در موارد جزیی یا در تفسیر قرآن و در تبیین مراد من مشكلاتی دارید، می توانید به اهل بیت مراجعه كنید. در این حالت ائمه در موارد بسیاری قانونگذار نیستند بلكه تدوینگر مراد پیامبر هستند. 
● منظورتان را می توانید بیشتر توضیح دهید
به عنوان مثال وقتی پدری به خدمتگزار خودش می گوید مثلا آب احتیاج دارم، فرزند این پدر چون می داند كه مذاق پدرش چه شكلی است مثلا آب سرد می خورد یا الان آب جوش احتیاج دارد، به خدمتگزار پدرش اعلام می كند، برای پدرم آب سرد بیار یا آب مثلا گرم ببر. در این موارد شما نمی توانید بگویید كه این فرزند آمر یا ناهی است بلكه آمر و ناهی اصلی، آن آقا است و این فرزند صرفا مراد پدر را و آنچه كه مد نظر اوست تبیین كرده است. در بخش مهمی از روایاتی كه از اهل بیت صادر شده آنها مراد پیامبر را تبیین كردند نه اینكه خودشان شارع شوند. مسائلی را جمع كردند كه دیگران نمی توانستند. در مواردی می توانیم تشریع هایی جزیی قائل شویم، اما آنها هم بر اساس یك سری قواعد كلی تعیین شده است و الا مجاز نیست. لذا برخی شبهه كردند كه پس مسئله امامت با خاتمیت چگونه قابل جمع است. امامت با این تفسیری كه می شود خودش یك مشروعیت مستقلی از نبوت پیدا كرده است. یكی از مسائلی كه باید مدنظرمان قرار بگیرد همین نكته است. 
● در مورد اعتبار روایات و احادیث چه معیار و ملاكی وجود دارد
در فقه شیعه در برخورد با سنت و حدیث دو تا دیدگاه اساسی وجود دارد، یك دیدگاه این است كه اعتبار خبر و حدیث فقط به اعتبار ناقلش است یعنی اگر راوی و واسطه معتمد باشد خبرش قابل اعتماد است و اگر معتمد نباشد، خبر او هم قابل اعتماد نخواهد بود، ملاك اصلی این است. این امر هم برگرفته از مبانی اصولی است كه برخی از فقها در مباحث فقه و اصولی شان دارند. براساس این دیدگاه طبیعتا احادیثی كه از غیر طریق اهل بیت و آن هم با روات ثقه هستند اصلا معتبر نیست. با این حساب موارد احادیث نبوی كه مستقیم از پیامبر نقل می شود، آنهایی كه از طریق اهل بیت است به شرط و شروط پذیرفتنی است. 
این دیدگاه كه بسیاری به آن معتقد بودند باعث شده كه احادیث نبوی كمتر مورد توجه و استدلال قرار بگیرد. اما دیدگاه دیگری هم مطرح است كه ملاك در اعتبار خبر صرفا صداقت مخبر نیست، در مواردی ما وثوق و اطمینان به مجموع خبر پیدا می كنیم یعنی خبر و این متن شواهدی را به همراه دارد، ولو راوی اش احیانا ثقه نباشد به نحو عقلایی می توانیم اطمینان كنیم به آن مضمونی كه بر ایمان نقل شده است. اگر این مبنا را بپذیریم نه تنها روایات بسیاری در حوزه شیعه كه از طریق پیامبر نقل شده چه از طریق اهل بیت چه غیر اهل بیت معتبر خواهد شد، بلكه براساس این دیدگاه كه مثلا حاج رضا همدانی و امثال این اشخاص به آن قائل بودند باید به كتب حدیث اهل سنت توجه كرد و می توان در احادیث اهل سنت هم احادیثی مورد وثوق و اطمینان یافت شود. من تذكر می دهم، در این موضوع موارد بسیاری داریم كه آمدند و از ائمه پرسیدند كه این روایاتی كه در دست مردم است، آیا همه كذب و دروغ اند حضرت فرمود نه، انما فی اید الناس حقا و باطلا، اینها هم روایات حق دارند و هم روایات باطل دارند، هر آنچه كه در دست آنهاست باطل نیست. 
لذا ما می توانیم مبانی داشته باشیم كه براساس آن مبانی، وثوق و اطمینان پیدا كنیم به اخبار ولو كه از طریق اهل سنت باشد و سیره صحف ما هم تا حدودی موید این جهت است. حالا غیر از این بزرگان متعهد كه نام بردم، مرحوم شیخ طوسی در مباحث اصولی خودش تصریح كرده كه ما اگر از طریق اهل سنت، روایتی داشته باشیم كه آن روایت با روایات شیعی كه از موثقین است معارض و مخالف نباشد و ما رای مخالف آنها نداشته باشیم، می توانیم آن را بپذیریم. ایشان در مقام استدلال به روایتی متوسل می شود كه تنها بسترش هم فعلا همان كتابش است. روایتی ایشان از ائمه نقل می كند كه اگر شما در موضوعی، روایات معتبر شیعی نداشتید روایاتی كه اهل سنت از امام علی نقل می كنند مستند خودتان قرار دهید. 
مرحوم شیخ طوسی به این استناد می گوید ما روایات اهل سنت را هم می توانیم استفاده كنیم. برخی از فقهای معاصر مثل حضرت آیت الله سیستانی هم در این مقدار از اصولشان كه چاپ شده به این موضوع تصریح كرده اند. در مباحث غیرفقهی یا به تعبیر امروزی معارف، احادیث معارفی و مطالب مربوطه به آن اولا غالبا داعی بر كذب كم است و ثانیا تاییداتی كه احادیث نسبت به هم دارند تا حدودی است كه بتواند آن احادیث را به نوعی اعتبار بكشاند. همچنان كه اشاره كردم در این موارد می توانیم حتی به یك جهات مشتركی دسترسی پیدا كنیم كه این نقل های مختلف را نوعی نقل به معنا محسوب كنیم و متفاوت نباشیم. 
الحمدلله الان در برخی از مراكز پژوهشی این كار دارد انجام می شود كه روایات مشترك و راویان مشترك بین شیعه و سنی در چندین مجلد جمع شود. وقتی كه مجموعا نگاه می كنیم خیلی رقم بالایی است و این رقم بالا شاهد همین ادعایی است كه عرض می كنم. الان مجموعه تقریب بین مذاهب كتابی را نشر می دهد كه آیات مشترك شیعه و سنی را جمع می كنند. من تا پنج جلدش را دیدم و برخی از موضوعات را هم به صورت جدا كار كردند. می بینید كه در آموزه های كلی در موارد بسیاری ما مشتركیم و آن احادیث نبوی شواهد شیعی دارند و فقها می توانند از اینها استفاده كنند. با توجه به این نكته چیزی را كه باید در این تعبیرات اصلاح كنیم این است كه ما آنچه را كه حجت می دانیم و به صورت صریح به تمام جزئیات شیعه و به تمام ریزه كاری هایش تمسك می كنیم، احادیث اهل بیت است، اما این احادیث اهل بیت را در بعضی موارد برخی بریده از احادیث پیامبر ارائه كردند. اما این معنایش این نیست كه این یك امر واقعی است.
برخی از اوقات در مقام بیان تواسع می گویند فلان حدیث، به صورت خاص حدیث نبوی است كه یك نوع اصطلاح شده و رایج شده یعنی روایت پیامبر كه از طریق اهل سنت نقل شده است. روایات نبوی به این معنا كه منشاءاش پیامبر باشد و از این طریق نقل شده باشد، ما می توانیم این ادعا را بكنیم بخش عمده روایات ما روایات نبوی است. آقای تیجانی كه از شیعه تعبیر كرده به اهل السنت در واقع می خواهد همین را اثبات بكند. 
منشاء تاریخی تشیع همین دعوا بوده، شیعه گفتند ما می خواهیم به سنت پیامبر متمسك باشیم و تخطی نكنیم و مذهب مخالف از آن تخطی كرد. اعتقاد ما این است ما شیعه هستیم، شیعه اهل بیت هستیم یعنی پیرو مسیری هستیم كه اهل بیت از سنت رسول الله دارند برای ما تعبیر می كنند. لذا شاید به ظاهر قضیه در كلمات و در تعبیرات و در گفته ها، این تعبیر را نتوانیم ببینیم اما واقعیت امر چنین است. یعنی در نظام اندیشه شیعی وقتی همه این قطعه ها به هم متصل بشوند و گزاره های اندیشه ها به هم متصل شوند می بینید سرچشمه سنت نبوی است و تبلورش در كلمات اهل بیت است و مرجعیت علمی اهل بیت از این ناحیه است. در عین حال واقعیت این است كه ما در دوره ای زندگی می كنیم كه فقهمان و آموزه های مذهبی خودمان را داریم به دنیا عرضه می كنیم. دیگر محیط بسته نیستیم كه برای خودمان براساس مبانی خاص خودمان و براساس آنچه كه خودمان پذیرفتیم عمل كنیم. كاری نداشته باشیم كه دیگران احیانا می پذیرند یا نمی پذیرند.منظور من این نیست كه باید از مبنایی دست برداشت و كوتاه آمد تا دیگران خوششان بیاید یا بدشان بیاید. اما ما می توانیم همان مبانی واقعی را بدون اینكه در واقع خللی هم در آن ایجاد شود، به گونه ای تبیین كنیم. به گونه ای كه دیگران هم نزدیك تر و راحت تر بتوانند آن را بفهمند. امروز هیچ مذهبی و گروهی نمی تواند بگوید كه چهاردیواری اختیاری و ما در محیط كار خودمان هر كاری كه دلمان خواست می كنیم، اصلا خوش آمد و بد آمدن دیگران هم برای ما اهمیت ندارد. امروز ما باید مسائل را به شكلی ارائه كنیم كه دیگران هم درست بفهمند. 
باید به این برسیم. ائمه اهل بیت در مقام تبلیغ دین آنچه كه كردند این بوده كه حقایق دین را اظهار كنند. در هیچ جا از اهل بیت با اهل سنت و امثالهم معارضه به نحو مقابله جنگجویانه سراغ نداریم. امام می فرماید كه لو عرف الناس محاسن كلامنا لاتبعونا، اگر مردم محاسن كلام ما را ببینند خودشان تبعیت می كنند. نیاز به این نیست كه دعوا و منازعه ای صورت بگیرد و از راه های غیرمنطقی در جا انداختن دیدگاه اهل بیت بخواهند استفاده بكنند. واقعیتش این است كه در مجموعه جامعه سنی ما در كل دنیا، بگذریم از افراد خاصی كه ناصبی هستند یا مغرض كه تعدادشان خیلی كم است و در بین خود اهل سنت هم ناصبی كافر محسوب می شود، در مجموع و كلیت اهل سنت، محبت اهل بیت و تبعیت هست. 
نسبت به خاندان رسول الله احترام دارند. ما در صورتی می توانیم از این محبتی كه در دل مسلمین هست استفاده كنیم كه كلمات ائمه را فقط به آنها برسانیم. نیازی نیست كه متولی دین بشویم، مسائل را جور دیگر جلوه بدهیم یا جور دیگر ارائه كنیم. از همان كه هست غبارها را كنار بزنیم كافی است. در بعضی از موارد تعبیراتی دیده می شود كه وقتی می گوییم اهل بیت امری جدای از پیامبر تلقی می شود كه خودش اصالت پیدا كرده است. در حالی كه ما اهل بیت را خطی و منشی می دانیم كه مردم را ارشاد و هدایت می كند. آن تعالیم پیامبر را حفظ می كند، مردم را به آن راه می كشاند و به آن راه دعوت می كند. 
ما در موارد بسیاری می بینیم كه اینقدر كه كتاب ها تالیف می شود، فعالیت ها انجام می شود، در حوزه شناساندن درباره امامزادگان در مواردی ،خیلی فعالیت وسیع تر است تا در حق پیامبر كاری انجام شود. بی مهری و كم مهری نسبت به پیامبر حالا هم به لحاظ شخصیتی و هم به لحاظ عملكردی انجام می شود. این را باید تصحیح كنیم. اما این نكته را نمی توانیم مورد غفلت قرار بدهیم كه بسیاری از عملكردهای پیامبر به خصوص در حوزه ای كه پیامبر در مدینه بود و حكومت مدنی ایشان مورد بی توجهی قرار گرفته اما این كم مهری و بی توجهی فقط در این خصوص نیست. 
در بخش فقه سیاسی یا فقه حكومتی هم این مسائل باید مورد استناد بیشتری قرار بگیرند. اما واقعیت این است كه این تصور كه سنی در این جهت میدان دار است و به غایت رسیده و شیعه در این جهت كم لطفی كرده است، این در مقام مقایسه درست نیست. 
● بحث دیگری كه قابل طرح است این است كه این تصور نادرست ناشی از نوع ارائه و تعریفی ناقصی است كه از اهل بیت می شود. متاسفانه در دستگاه های تبلیغی كه بعضا فاقد آن وجاهت علمی لازم هستند تصویری از اهل بیت می سازند كه نادرست است. شما چه توصیه ای برای این دستگاه تبلیغی دارید 
یكی از نكات مهم كه از ظرافت های ویژه ای هم برخوردار است، همین نكته است كه باید چه كار بكنیم كه به حاق دین واصل دین و اصل آموزه ای دین بازگردیم. به نظر می رسد همچنان كه در پاسخ قبلی عرض كردم اگر متولیان امور فرهنگی دینی به این نكته توجه كنند كه در مقام تبلیغ دین و در مقام تبلیغ شریعت، شریعت چیزی كم ندارد كه ما بخواهیم از خودمان سرمایه گذاری كنیم و برخی از امور را ولو كه خلاف شرع نیست، اما عین شرع هم نیست، به نحوی كه بیش از حد متعارف باشد تبلیغ كنیم و درباره اش اصرار كنیم. 
طبعا كسانی كه صلاحیت علمی ندارند از این نوع تبلیغات استفاده سوء می كنند. وظیفه علمای دینی صرفا غبارروبی و در دسترس قرار دادن تعالیم شریعت است. اما این نوع تبلیغات بیش از حد معمول یا متعارف و برخی از سرمایه گذاری ها روی برخی مسائل به نحو ناموزون و اصرار و تاكید بر آن قطعا زمینه هایی را درست می كند برای برخی انحرافاتی كه افراد دارند. ما باید در این موارد قوتی داشته باشیم كه بتوانیم آن جهات منفی را زود مهار كنیم. اگر حیثیت اثباتی قوی داشته باشیم، آمادگی مهار حیثیت های منفی را هم داشته باشیم، موفق می شویم. یا حداقل همان غبار روبی را انجام بدهیم. ائمه اهل بیت و علما در طول این قرون متمادی وظیفه ای را انجام دادند و در اختیار مردم گذاشتند، هیچ كس را تحریك و تحریص و بمباران تبلیغاتی نكردند. ما موظف هستیم آنچه را كه به مردم ارائه می كنیم، تعالیم و آموزه هایی موزون باشد. تاییدات بسیار و برخی از مسائل فرعی كه صرفا برداشت هایی است كه گروه خاصی دارند از ضروریات نیست. مرحوم آقای بروجردی در یكی از عزاداری های اباعبدالله الحسین با نوع خاصی از عزاداری مخالفت كرد. برخی مقلدین ایشان از ایشان برگشتند و گفتند كه امروز دیگر ما مقلد شما نیستیم و مسیر دیگری می خواهیم. متولیان امور دینی فرهنگی باید در مسیری كه دارند طی می كنند، بتوانند انحرافاتی را كه ممكن است در این راه باشد به خوبی مهار كنند.
بازدید : 20 | تاریخ : شنبه 07 آذر 1394 زمان : 23:10 | موضوع : بعثت پیامبر اکرم , راه و روش پیامبر اکرم , | نظرات شما []

مطالب مرتبط

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی